|
تقدیم به تک ستاره هیام... آه... ای کوچه های بی کسی با من بخوانید از کسی با من که از او گفته ام با من که با او زنده ام با من که تا صبح ازل در پیشگاه چشم او بنشسته ام آه... ای رودهای بی مسیر با من بیایید از نصیر با من که از او جان شدم پروانه و باران شدم با من که در او دیده ام نور خدا... پیدا شدم آه... ای کویر بی نصیب با من ببو از عطر سیب با من که با گل خوانده ام من مست وشیدا مانده ام با من که در شبهای تو یک تک ستاره دیده ام
به نام حضرت دوست....... روزها گذشت وگذشته ها فراموش شد وگذشتگان ناشناخته ماندند و فردا که نمی دانیم از ما که گذشتگان میشویم چه خواهد ماند. همه فراموش کردیم موج عشق روزهای دیرین را. هرکس از راه رسید گفت آن روزها تکرار نمی شود وتاریخ هرگز نمی تواند وسعت آن روزها را بفهمد . انگار چیزی در میان آن تاریخ گمشده است. نمیدانم شما چه فکر میکنید اما من دوست داشتم امروز موج دیروز گم نمی شد. عشق دیروز حالا چند شعار است برای ادامه دادن منفعت طلبی انسانهای بی هویت.انگار روح عشق دیروز مرده وتنها جسمی باقی مانده که ملعبه ی دست بچه های ریش دار است. او اگرچه امروز نیست تا ثمره ی اندیشه های بزرگش را به ساده ترین زبان برایمان بگوید اما هنوز موج آن روزها نمرده شاید روزی تئوری های اندیشمندانه وعملی او از قالب آرمان بیرون آید وبرنامه ای برای جامعه شود.خوب که فکر کنیم همه به اندیشه هایش می گویند آرمان وخوب می دانند که آرمان قابلیت دسترسی ندارد. من به بهانه سالگردش برای همه ی آنهایی که دوستش دارند بخش انتهایی وصیت نامه اش را می نویسم. هر چند می دانم که روح عاشق وقلب رئوف و اندیشه های متعالی او هنوز ناشناخته است. و وصیت من به همه آن است که با یاد خدای متعال بسوی خود شناسی و خود کفایی واستقلال با همه ی ابعادش به پیش روید . بی تردید دست خدا با شماست اگر شما در خدمت او باشید وبرای ترقی وتعالی کشور اسلامی به روح تعاون ادامه دهید. خوش به حالش که گفت: با دلی آرام وقلبی مطمئن وروحی شاد وضمیری امیدوار از خدمت خواهران وبرادران مرخص وبسوی جایگاه ابدی سفر می کنم و....
عمرم تمام شد … جاده ها خسته از نگاه من … چشم خالی از اشک های بی قرار من دل باز بهانه می گرفت… آبی دل تو را نشانه می گرفت… امروز حال عجیبی دارم نه خوشحالم نه غمگین انگار زمان ایستاده انگار قلبم گم شده شاید دلتنگ شدم شاید هنوز قلبمو باور نکردم حال من مثل غروب جمعه هاست اشک چشمام دور شده از آسمونش انگار کسی داره برام دعا می کنه انگار قلبی صدام می کنه اما نمی دونم چرا نمی خواد که بفهمم انگار قلبش پر از حرف نگفته است. من ………
شاید روزهایی از زندگی من بیهوده گذشت......... می دونم روزهایی اصلا نمی دونستم چرا نفس می کشم.............. اصلا چرا زنده ام؟ هرچند نمی دونم زندگی می کردم یا نه؟ یادم نمی ره وقتی فهمیدم که چطور روزهای گذشته بی هیچ هدفی بیهوده گذشت چه حالی شدم اما ......... یه روزی اومد که اون روز زندگی من رنگ گرفت شاید چشمهامو با بارون چشستم شاید اون روز فهمیدم که نفس هام بهانه داره شاید اون روز........... روز نبود...........لحظه نبود..............شاید اصلا نبود اما نه بود شاید زندگی همون یه لحظه..............یه روز........یه ثانیه................یه احساس بود. شاید اون روز لحظه ای بود که نیست شدم در هستی ............
بگو یاس احمر کجا می روی؟ گل سرخ حیدر چرا می روی؟ چرا ای مسافر ز شهر دلم غریبانه و بی صدا می روی علی را تو بودی نوا همسفر چرا بی من بی نوا می روی زمن روی ماهت نهان می کنی چرا ماه من در خفا می روی چه آمد مگر بر سرت این چنین تو دل کنده از ما سوا می روی ز چه بر رخت پنجه حکاکی است بمیرم چرا چادرت خاکی است به عشقت مرا مبتلا کرده ای تو با قلب حیدر چه ها کرده ای دلم بیت الاحزان اشک تو بود چرا خانه ات را رها کرده ای نگاهی دگر کن به این ریسمان اسیر نگاهت مرا کرده ای نوای دل زینبم بوده ای تو این خانه را نینوا کرده ای شگفتم چه سان در حضو ر حسین چنین کربلایی به پا کرده ای بیا شمع من فکر پروانه کن دوباره سر زینبت شانه کن بیا ای کبوتر ز بامم مپر به قلب پریشان من لانه کن شده بزم ما بزم غربت مرو تو لطفی به بزم غریبانه کن گل یاس من از چه پژمرده ای نگاهی دگر سوی گلخانه کن شده ماتم سرای علی بیا در گشا تو برای علی صدای تو از زیر در می رسد تو هم بشنو اینک صدای علی دگر جز دل چاه ونخل کهن کسی نشنود های های علی گل یاس پر پر چرا رفته ای علی مانده از تو جدا رفته ای مگر از دل خسته نشنیده ای ز من التماس دعا رفته ای زیارت قبول و دعا کن مرا اگر سوی کرب وبلا رفته ای بگو با محمد(ص) که تنها شدم اگر جانب مصطفی رفته ای تمنای مرگ علی که ز حق کنون که به نزد خدا رفته ای تو رفتی وفریاد من آه شد پس از تو انیس علی چاه شد |
درباره وبلاگ![]()
بهشت در قلب آدمی است
اردیبهشت 1388 فروردین 1388 پیوندها
معراج |